احـــســـــاس ...

نشسته ماه بر گردونه عاج .


به گردون مي رود فرياد امواج .


چراغي داشتم، كردند خاموش،


خروشي داشتم، كردند تاراج ...


فریدون مشیری

رفــــتــــم...

رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم


در لابلای دامن شبرنگ زندگی


رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان


فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی



فروغ فرخزاد