احـــســـــاس ...
نشسته ماه بر گردونه عاج .
به گردون مي رود فرياد امواج .
چراغي داشتم، كردند خاموش،
خروشي داشتم، كردند تاراج ...
فریدون مشیری
فریدون مشیری
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت ۲:۴۸ ب.ظ توسط N e D a
|
نشسته ماه بر گردونه عاج .
به گردون مي رود فرياد امواج .
چراغي داشتم، كردند خاموش،
رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم ، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی
فروغ فرخزاد
به خاطر آور ، که آن شب به برم