گم کرده ره...
الا ای دوستان گم کرده ام ره ،رهنما خواهم
در این تاریکی و ظلمت فقط نور خدا خواهم
ندارم اندر این دنیا به کس امید جز بر خود
شدم بیمار عشقش من ز درگاهش دوا خواهم
گنه کارم و خود آگاه زین کردار
فقیر بی نوا هستم ز دربارش نوا خواهم
من امشب آن قدر مستم وسرشارم
که در این دم دو صد جام دگر بر خود روا خواهم
خسرو نکونام
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۴:۳۲ ب.ظ توسط N e D a
|
به خاطر آور ، که آن شب به برم