شعاع درد مرا...


شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید


مگر مساحت رنج مرا حساب کنید


محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید


خطوط منحنی خنده را خراب کنید


طنین نام مرا موریانه خواهد خورد


مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید


دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم


مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید


در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم


مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید


مگر سماجت پولادی سکوت مرا


درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید


بلاغت غم من انتشار خواهد یافت


اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید



قیصر امین پور

چرا؟؟ ...


سايه سنگ بر آينه خورشيد چرا؟خودمانيم، بگو اين همه ترديد چرا؟


نيست چون چشم مرا تاب دمى خيره شدن


طعن و ترديد به سرچشمه خورشيد چرا؟


طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن


آن که خنديد چرا، آن که نخنديد چرا؟


طالع تيره ام از روز ازل روشن بود


فال کولى به کفم خط خطا ديد چرا؟


من که دريا دريا غرق کف دستم بود


حاليا حسرت يک قطره که خشکيد چرا؟


گفتم اين عيد به ديدار خودم هم بروم


دلم از ديدن اين آينه ترسيد چرا؟


آمدم يک دم مهمان دل خود باشم


ناگهان سوگ شد اين سور شب عيد چرا؟


قیصر امین پور

بی دروغ ...

ما که این همه برای عشق

آه و ناله ی دروغ می کنیم


راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان

-که بی دریغ-

خون خویش را نثار عشق می کنند


از نثار یک دریغ هم


دریغ می کنیم؟


 

قیصر امین پور

غزل دلتنگی ...

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم


قیصر امین پور



اگر دل دلیل است ....

سراپا اگر زرد پژمرده ایم 

ولی دل به پاییز نسپرده ایم 

چو گلدان خالی ، لب پنجره 

پر از خاطرات ترک خورده ایم 

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم 

اگر خون دل بود ، ما خورده ایم 

اگر دل دلیل است ، آورده ایم 

اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !

اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !

گواهی بخواهید ، اینک گواه :

همین زخمهایی که نشمرده ایم !

دلی سربلند و سری سر به زیر 

از این دست عمری به سر برده ایم


قیصر امین پور



تقدیم به دوست عزیزم (م ک)

آواز عاشقانه....

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست 

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست 

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند 

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست 

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم 

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست 

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد 

ای وای ، های های عزا در گلو شکست 

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود 

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست 

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت 

" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست 

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند 

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست 

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم 

بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست


قیصر امین پور