بــــــــــــــاران...
آنگاه بانویِ پرغرورِ عشقِ خود را ديدم
در آستانهیِ پُر نيلوفر،
که به آسمانِ بارانی میانديشيد
و آنگاه بانویِ پُرغرورِ عشقِ خود را ديدم
در آستانهیِ پُر نيلوفرِ باران،
که پيرهناش دستخوشِ بادی شوخ بود.
و آنگاه بانویِ پرغرورِ باران
در آستانهیِ نيلوفرها،
که از سفرِ دشوارِ آسمان بازمیآمد.
احمد شاملو
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۰ ساعت ۷:۵۳ ب.ظ توسط N e D a
|
به خاطر آور ، که آن شب به برم